عشق یعنی قطره قطره اب شدن
در وفور اشک یار گریان شدن
عشق یعنی بر دلی چیره شدن
دست از جان شستن و مجنون شدن
عشق یعنی در حضور باران طوفان شدن
در کنار قاصدک رقصیدن و پرپر شدن
عشق یعنی در عمق قلب یار ساکن شدن
بر دامان وی افتادن و بی جان شدن
عشق یعنی در پی باد رفتن وراهی شدن
از فراز کوهها بگذشتن و پیدا شدن.

















۴چیز بر مرد دشوار است ۱-فرزند بسیار ۲-همسر ناسازگار ۳-قرض بی شمار۴- دشمن بسیار
چشم جادوی تو بس فتنه گر وصیاد است
هر کجا مرغ دلی هست بدام افتاده است
اهوی چشم تو غارتگر دل های خراب
طاق ابروی تو سرمشق کدام استاد است
بسکه دارم هوس دیدن رویت شب و روز
کارم از عشق تو شب تا بسمه فریاد است
حاجت سرو و گل و میل چمن نیست مرا
پیش قد تو خجل سرو گل و شمشاد است
خال رخسار تو چون طالع بر گشته سیاه
بهر عکس رخ دلـــدار مگه افتــــــــاده است
من یک طرف در اتش و پروانه یک طرف

اخرین مطلب من در سال ۱۳۸۶
سوختم زین اشنایان ای خوشا بیگانه ای
بلبل از هجر گل و پروانه از دیدار گل
هر کسی نوعی بسوزد در غم جانانه ای
ای دل چو فراق یار دیدی خون شو
وی دیده موافقت کن و جیحون شو
ای جانا تو عزیزتر نئی از یارم
بی دوست نخواهمت زتن بیرون شو
جانا تو جاهلی و من استاد شیشه گر
من شیشه را بدست تو نادان نمیدهم
خواهی که دل ستانی و بی دل کنی مرا
گر جان طلب کنی دهم و ان نمیدهم
بقبرستان گذر کردم صباحی بدیدم ناله و افغان اهی
بدیدم کله ای با خاک میگفت که این دنیا نمی ارزد به کاهی
گفتم پیر شدم توبه کنم صدها جوان مرد یکی پیر نشد
دلم هوای کوچ پرنده های غریب
و پا به پای تمام نقوش بی زاری
دلم هوای پژمردن کرده ست
چه بی تفاوتی و تلخ
دلم هوای مردن کرده ست
کجاست یار؟
کجاست ظلمت؟
بیغوله؟
کوچه؟
تنهائی
دلم هوای مردن کرده است!
عجب صبري خدا دارد ....
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
همان یك لحظه اول ،
كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
برروی یكدگر ، ویرانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
كه در همسایهي صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
كه میدیدم یكی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامهي رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
نه طاعت میپذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده ،
پاره پاره در كف زاهد نمایان ،
سبحه صد دانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ،
آواره و دیوانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
اكر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
بعرش كبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا كه میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یك ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم
همین بهتر كه او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاریهای
این مخلوق را دارد ،
وگرنه من بجای او چو بودم
یكنفس كی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میكردم
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
همیشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر آنقدر شهامت دارد که هر وقت دلش می گیرد جلوی همه گریه کند
من صبورم اما ..........
به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم ! ..........
من صبورم اما ...........
چه قدر با همه عاشقیم محزونم !
و به یاد همه خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده به غم مغمومم ........
من صبورم اما ............
بی دلیل ازقفس کهنه شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم
دور کند ........... می ترسم!
من صبورم اما .............
آه ........... این بغض گران صبر نمی داند چیست ..... ؟
مأمون و همراهانش از راهی می رفتند. کودکان در همان کوچه
مشغول بازی بودند. دسته ی مأمون و همراهانش که رسیدند، کودکان
همه فرار کردند فقط محمدبن علی (ع) {امام جواد}همان جا که بازی
می کرد باقی ماند.
مأمون پیاده شد و پرسید (چرا فرار نکردی ).
کودک گفت:(من نه گناهی کرده ام که بخواهم فرار کنم و نه راه تنگ بود
که نتوانی از این کنار عبور کنی ، چرا باید فرار کنم ؟)
ارتو راشی ـ قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون ـ به خاطر خون
آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال ۱۹۸۳ دریافت کرد
به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد.
او از سرتاسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت
کرد.یکی از طرفدارانش نوشته بود (چرا خدا تو را برای چنین بیماری
دردناکی انتخاب کرد)؟
ارتو در جواب ان نوشت { در دنیا،۵۰میلیون کودک بازی تنیس را آغاز
میکنند ،۵ میلیون نفر یاد میگیرند که چگونه بازی کنند،۵۰۰ هزار نفر
تنیس را در سطح حرفه ای یاد میگیرند ، ۵۰ نفربه مسابقات ویمبلدون
راه پیدا میکنند، ۴ نفر به نیمه نهایی میرسندو ۲ نفر به فینال.
ان هنگامی که جام قهرمانی را در دست گرفتم نگفتم {خدایا چرا من}
و امروز که از این بیماری رنج میبرم هم نباید بگوییم {خدایا چرا من}
.
بود به همین علت دیار آن شهر تصمیم گرفتند که برای
نزول باران نماز باران بخوانند ثانیه ها گذشت تا اینکه
دیار آن شهر برای خواندن نماز باران در ان گرما جمع
شدند ولی در میان جمع ان چیزی که مورد توجه قرار
گرفت این بود که پسر بچه ای با چتر امده بو د واین
یعنی ایمان واقعی...

|
|
|||||||||
|
حدیثی از یکی از معصومین: هرگاه نماز میخوانی چنان باش که گویی داری اخرین نمازت را به جای می اوری.
|
|
||||||||


شعر:
به نام او كه تو را آفريد ...
ساده مي گويم ... تقديم به او ... مثل هميشه ...
يادمه اولين روز ... گونه هامو تر كرديد ...
وقتي ديديد ديوونم ... حرفامو باور كرديد ...
خيالتون راحت شد ... كه بي شما مي ميرم ...
محبتو از اون وقت كمتر و كمتر كرديد ...
گفته بوديد با منيد ... حتي اگه نباشم ...
كلاغ خبر مي آورد ... شبو با كي سر كرديد ...
شما دوسم نداشتيد ... از چشماتون مي باريد ...
نمي دونم شعرامو ... واسه چي از بر كرديد ...
از هر جا مي گذشتيد ... گل به پاتون مي ريختم ...
شما به جاش تو قلبم ... هزار تا خنجر كرديد ...
عزيز بوديد فراوون ... زجرم داديد چه آسون ...
وجودتونو با زجر ... واسم عزيزتر كرديد ...
به يادتون نمونده ... تو اون غروب پاييز ...
پيش هزارتا شاهد ... دستم انگشتر كرديد ...
چه روزايي كه شونم ... پناه اشكاتون شد ...
رو زانوهاي خستم ... خستگي رو در كرديد ...
انگار خوشي نمي خواست... من مزشو بفهمم ...
يه روز كه گل مي دادم ... نداده پرپر كرديد ...
چيزي نبود تا اون روز ... آروم بوديم و خوشبخت ...
تمام اين كارا رو ... اون روز آخر كرديد ...
پس نذرامون چي ميشه ... حتما به يادتون نيست ...
واسه ضريح آقا ... نذر كبوتر كرديد ...
حق با شماست ... من كجا ... شما كجا و تقدير ...
ميوه ي خوشبختي رو ... هميشه نوبر كرديد ...
من كه چيزي نگفتم... كه دلتون گرفته ...
اين اولين باره كه ... شما باهام قهر كرديد ...
همون كلاغه مي گفت ... يه جا شمارو ديده ...
انگشترو تو دست ... يك كس بهتر كرديد ...
من كه پسش ندادم ... دادم به همسايتون ...
گفتم ديگه درست نيست ... شما مارو پر كرديد ...
يه چيزي مي نويسم ... خدا منو ببخشه ...
اگه يه وقت بهم خورد ... منتظرم برگرديد ...
کسی در سوگ از دست دادن یکی از دوستانش می گریست
.عارفی می گذشت دلیل گریه اش را پرسید
گفت: دوستی داشتم که مرد
.عارف گفت
:ای احمق چرا دوستی انتخاب می کنی که می میرد؟
نکته
وقتی بدنیا آمدیم در گوشمان اذان گفتندوقتی می میریم برایمان نماز می خوانند
زندگی چقدر کوتاه است فاصله بین اذان تا نماز

